كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
878
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
رايت عناد و استبداد برافراشت و عامهء مردم را به ملازمت بارو و محافظت شهر بازداشت و در هر مجال به اشتعال نيران جدال و قتال اشتغال نموده و كشتيها را به نهنگان درياى وغا مشحون ساخته قلزم هيجا را به موج درمىآورد . امرا صورت جسارت و حكايت معذرت فرج بىفرجام را عرضه داشت پايهء سرير اعلى كردند و آن حضرت متوجه صوب تبريز گشته شكاركنان مسافت مىپيمود و در موصل بر عناد اهل بغداد وقوف حاصل شده به موجب حكم جهان مطاع از كشتى بر دجله جسر بستند و به يك هفتهء تمام ، اردوى فلك احتشام از آب گذشتند . ذكر عزيمت حضرت صاحبقران به عزم تسخير بغداد و فتح دار السّلام كرت ثانى چون راى آفتاب شعاع بر خلاف اهل بغداد اطلاع يافت ، عنان سمند گردون خرام به جانب آن بلده تافت و ضبط آغرق به عهدهء اميرزاده شاهرخ فرموده امير شاهملك را ملازم ركاب او ساخت و فرمود كه از راه چناران « 1 » به تبريز روند و آن حضرت از راه آلطون كوپرك عازم بغداد شد و از هواى حرّ الصيف كحدّ السّيف انديشه نكرد و چون سايهء همايون بر آن ديار انداخت ، در مقابل قرية العقاب ، به طرف پايان آب ، قبهء بارگاه كيوان اشتباه به اوج مهر و ماه برافراخت . در وقتى كه خورشيد عالمآراى سايه بر برج سرطان افكنده از غايت حرارت هوا ، آب در غليان آمده بود و از تف زمين ، نعل اسبان رنگ لعل بدخشان گرفته . نظم هوايش ز فرط حرارت به حدّى * كه چون موج مىشد دل سنگ ذائب سموم همومش وزان در صحارى * حميم جحيمش روان در مشارب چنان بد كه شمشير چون قطرهء آب * فرومىچكد از كف مرد ضارب
--> ( 1 ) . ك : خبازان - س : حناران .